چنين بود تا بود و اين تازه نيست

 کیهان لندن

 احمد احرار

زياده روي در سياست مذهبي يا مذهب سياسي به‌ سقوط دولت صفوي انجاميد و سقوط دولت صفوي به تنزل اعتبار دين.

مسعود ميرزا ظل‌السلطان در سرگذشت مسعودي آورده است كه وقتي نادر بر افاغنه پيروز شد و بر اصفهان تسلط يافت هفتادهزار طلاب همچنان از خزانه دولت حقوق مي‌گرفتند. نادر مقرري آنها را قطع كرد. رؤساي طلاب نزد او ناليدند كه اينها لشكر دعايند، چرا بايد سلطان مملكت اسلام نان آنها را قطع و موقوفاتشان را ضبط كند. گفت وقتي شش هزار افغان سلسله‌اي را كه مي‌گفتند تا ظهور مهدي پابرجاست برافكندند اين لشكر دعا چه مي‌كرد و چرا دو كرور مخلوق اصفهان و صدهزار طلاب جواب شش هزار افغان و دو هزار گبر را ندادند؟

اوضاع و احوال عمومي در ايران امروز، شباهت تام دارد با تصويري كه از اوضاع و احوال كشور در دوران پاياني سلطنت صفوي در دست داريم: يكه‌تازي علما، بي تدبيري حكومت، فساد گسترده، نارضائي مردم، رواج خرافات و موهومات، گسست پيوندهاي ملي بر اثر تفرقه مذهبي، نفوذ روزافزون مداحان و متملقان و شيادان و فرصت طلبان و دسيسه‌گران و پاپوش‌دوزان كه خودي و غير خودي از گزند تحريكات و تبليغات آنها در امان نبودند.

تعجب نكنيد وقتي مي‌شنويد كه فلان ملاي صاحب نام و صاحب مقام جمهوري اسلامي در خطبة نماز جمعه از تصويب ليست وكلاي مجلس به‌وسيلة امام زمان سخن مي‌گويد يا آن ديگري به ديدارهاي منظم بين ولي امر و ولي عصر اشاره مي‌كند. اينها شاگردان مكتب همان علما و فقهايند كه درباره ملا محمدباقر مجلسي و اقران و امثال او بسي بالاتر از اينها گفته و نوشته‌اند.

در قصص‌العلماي تنكابني، چندين صفحه به شرح كرامات ملا محمدباقر مجلسي اختصاص يافته است كه مؤلف، از وي به‌عنوان عالم اعلم و بحر خضرم و يَمِ قلزم و فاضل‌ معظم و جامع مفخّم، مُطاع عرب و عجم، مقتداي اُمم، اَعلم اَزهد، عبد اَجود، افضل اَعدَل اُمم اَنقي و اَتقي و اَصفي و.. ياد مي‌كند. ازجمله اين كه: چون آن بزرگوار كتاب حق‌اليقين را نوشت و آن كتاب انتشار يافت و تا ولايت شام انتشار و اشتهار يافت (لابد به بركت بودجه دولت و به‌همت سازمان نشر و تبليغات اسلامي عصر فرخنده شاه سلطان حسيني) هفتاد هزار نفر از سنيان شيعه شدند و آن جناب به‌سبب ترجمه كردن و فارسي نمودن احاديث و اخبار و معجزات و قصص و حكايت و ادعيه باعث زيادي و محكم شدن عقايد شيعيان شد و قبل از او جماعت صوفيه را كثرت و غلو بود، همه آنها را دفع و قمع و اصول آن شجره را قلع فرمود و در امر به معروف و نهي از منكر و ترويج علم و تدريس و تأليف، اوحد (=يگانه) اهل زمان بود و مي‌افزايد: مسموعم شد كه بعضي از علماء جن به مجلس درس او حاضر مي‌شدند!

اينها بخشي از كرامات مسموع و مشهود شيخ‌الاسلام عصر شاه سلطان حسين و امام جمعه و جماعت اصفهان است. اما جناب ايشان كرامات ديگري هم دارد كه از جانب خواص مكشوف و بر عوام معلوم مي‌شود. به‌ روايت آقا سيد محمدبن آقا سيد علي طباطبائي (همان سيد محمد معروف به مجاهد كه با اعلام جهاد، آتش جنگ ايران و روس را برافروخت) شخص بزرگواري كه عالم بود و از اهل خراسان بود و به زيارت عتبات عاليات مشرف شده بود و با آخوند ملامحمدتقي مجلسي (پدر ملا محمدباقر) دوستي و صداقت داشته چون از عتبات عاليات مراجعت نمود در اثناء طريق در خواب ديد كه وارد خانه‌اي شد كه پيغمبر و ائمه اثني‌عشر جميعاً نشسته‌اند و به‌ترتيب هم نشسته‌اند و در آخر مجلس، بعد از همه، حضرت صاحب‌الامر عجل‌الله فرجه نشسته. آخوند خراساني داخل شد و او را بعد از صاحب‌الامر مكان نشستن دادند. ناگاه ديد آخوند ملا محمدتقي شيشه گلابي آورد و پيغمبر و ائمه سلام‌الله عليهم از آن گلاب استعمال كردند. به آخوند خراساني نيز گلاب دادند و آخوند خراساني استعمال نمود. پس، آخوند ملا محمدتقي رفت و قنداقه‌اي به دست گرفته به خدمت رسول خدا آورده و عرض كرد كه براي اين طفل دعا نمائيد كه خداوند او را مروج دين گرداند. حضرت ختمي مرتبت آن قنداقه را به دست گرفته دعا فرمودند. بعد از آن، قنداقه را آن حضرت به اميرالمؤمنين داد و فرمود كه دعا براي او بكن. آن حضرت نيز قنداقه را به دست گرفته دعا كرده از آن پس به امام حسن دادند و هكذا دست به دست به‌ترتيب گرفتند و دعا كردند و در آخر حضرت صاحب‌الامر عجل‌الله فرجه آن را گرفت و دعا نمود. پس حضرت صاحب‌الامر آن قنداقه را به آخوند خراساني داد و فرمود تو نيز دعا كن. آخوند خراساني نيز قنداقه را گرفته و دعا كرد. پس آخوند خراساني از خواب بيدار شد و به اصفهان آمد و در خانه آخوند ملا محمد تقي منزل كرد. آخوند ملا محمدتقي پس از طي تعارفات شيشه گلابي آورد و آخوند خراساني استعمال كرد. بلافاصله به اندرون رفت و قنداقه‌اي آورد و به آخوند خراساني گفت كه اين مولود امروز متولد شده شما براي او دعائي كرده باشيد كه خداوند او را از مروجين دين مبين گرداند. پس آخوند خراساني قنداقه را گرفته براي او دعا كرد و آن خواب را كه در اثناء راه ديده بود به‌خاطر آورد و تفصيل آن مقال را به‌جهت آخوند ملا محمدتقي مذكور داشت!

طرفه، اما حكايت ديگريست كه همين مؤلف در احوال ملا محمدباقر نقل مي‌كند: گويند كه علامه مجلسي، درسي از علم معقول مي‌فرمودند. پس در يك روزي از روزها مذهب دهري را از براي تلامذه بيان كرد با دلايل آنها. پس يكي از شاگردان گفت كه اين مذهب حق است و از مجلس برخاست. آخوند ملا محمدباقر اصرار فرمود كه بنشين كه جواب استدلال ايشان را بشنوي. او در جواب گفت اين مذهب حق است و جوابي ندارد. از آن پس، علامة‌ مجلسي درس كلام و حكمت را قطع نمود.

شگفتا، علامه‌اي كه علماي جن در مجلس درسش حاضر مي‌شوند و نوشتة او تا سرزمين شام (سوريه فعلي) انتشار و اشتهار پيدا مي‌كند و هفتاد هزار سني را به ترك مذهب و اقرار به حقانيت شيعه مي‌انگيزد، از بيم آن كه مبادا شاگردان خودش دهري مذهب شوند درس حكمت و كلام را موقوف مي‌دارد (حدود سه قرن بعد، آيت‌الله خميني نيز چنين كرد.)

اوضاع عمومي ايران و علل و عوامل زوال سلسله صفويه را در عهد شاه سلطان حسين، گروه تاريخنگاران روس كه مشتركاً كتابي زير عنوان تاريخ ايران از دوران باستان تا پايان سدة هجدهم ميلادي تأليف كرده‌اند (ترجمه كريم كشاورز)، با يك نگاه اجمالي چنين مي‌بينند: انحطاط اقتصادي ايران از آغاز قرن دوازدهم ميلادي انحطاط سياسي را به دنبال داشت. شاه سلطان حسين پادشاهي بي خرد، ضعيف النفس، بي شخصيت و بي استعداد بود ولي البته آن طور كه برخي از پژوهشگران غرب مانند مالكم و ادوارد براون و لاكهارت پنداشته‌اند، تنها ضعف و اشتباهات او علت اصلي انقراض دولت صفوي نبوده بلكه خرابي عمومي وضع اقتصاد و معيشت و تشديد تضادهاي داخلي طبقة زمامدار و هرج و مرج و فساد كلي دستگاه دولتي باعث اضمحلال آن حكومت شد.

آرتمي ولينسكي سفير روس، در يادداشتهاي روزانة ‌خويش درباره شاه سلطان حسين چنين مي‌نويسد: حتي ميان عوام‌الناس نيز چنين ابلهي كمتر يافت مي‌شود تا چه رسد ميان تاجداران! او تمام امور را به اعتمادالدوله خود محول مي‌كند كه از هر چارپايي ابله‌تر است. چشم شاه به دهان اوست و هرچه بگويد همان است و بس. او تمام كساني را كه عاقلتر از خودش بوده و مقامي در دستگاه داشته‌اند طرد كرده است! به‌عبارت ديگر آن جناب نيز در نظام حكومتي خود مرجع تشخيص مصلحت داشت!