اطلاعات.نت
 

گزارشی تکان‌دهنده از "کانال‌خوابی" در تهران


 داخل کانال های تنگ، تاریک و سرد، پُر از موش و سوسک است کانال ها بوی مردار می دهد ولی هر شب تعداد زیادی از بی خانمان ها، به این کانال ها پناه می برند

روزنامه شهروند؛ نخستین تصویر، وحشت است؛ وحشت از دیدن زندگی آدم‌ها در کانال‌های تنگ و تاریک آب شهری. کانال‌هایی با بوی تعفن، پُر از موش، پُر از سوسک و مارمولک و مورچه. از کانال‌ها صدای خِش‌خِش کیسه می‌آید، صدای نفس، بخار نفس. صدای کشیده‌شدن مقوا روی سطحی ناهموار. صدای پا می‌آید. صداهای کُند و کِشدار، صدای آدم. زیر این کانال‌ها، سفیدی چشم‌ها پیداست. آن‌جا شهری جاری است؛ شهری زیرزمینی با آدم‌های زیرزمینی. معتادان بی‌خانمان، در کانال‌های آب شهری زندگی می‌کنند. کانال‌هایی در همسایگی بزرگراهی در شمال شهر.

دومین تصویر پای حمید است؛ حمید شلوارش را تا زانو بالا زده: ببین چطوری زدن؟ نگاه کن. و پای راست را می‌گیرد جلوی لنز دوربین تا رد زخمی عمیق، روی پاهای نحیف و ناتوانش آشکار شود؛ زخمی عمیق و رشته‌ای مثل رد تازیانه که در یکی از طرح‌های جمع‌آوری معتادان برایش مانده. حمید ساکن همان شهر زیرزمینی است. او آن ته، کنار علی پاهایش را دراز کرده. علی، خودش را زیر پتوی کِرم‌رنگی پنهان کرده، کلیه‌اش عفونت دارد: واقعا هیچ‌کس نیست بیاد بگه تو چت شده؟ مریضیت چیه؟ حمید می‌گوید، علی چهار روز است همین گوشه افتاده و نمی‌توانند او را ببرند بیمارستان. کلیه‌اش درد می‌کند. آنها از پشت میله‌های کانال حرف می‌زنند. صدایشان می‌پیچد.

کانال‌های کم‌عرض و طولانی خانه است، جای خواب و شب‌مانی. معتادان بی‌خانه، کانال‌هایی که سقفش، کمتر از یک‌متر با زیرزمین فاصله دارد را سرپناه کرده‌اند. حمید، در زمهریر شب، پیشانی را روی دو ستون دست گذاشته.

این‌جا را از کجا پیدا کردید؟
این اطراف هستیم، هوا سرد که می‌شه، می‌آییم داخل کانال.
چند وقت است؟
سال‌ها.
کسی این‌جا سراغتان نمی‌آید؟
چرا، گاه‌گداری. بعضی‌ها می‌یان می‌گن می‌خوایم کمکتون کنیم، یک‌ساعت بعدش، یک گردان آدم این‌جا می‌ریزن و ما را جمع می‌کنن. بخدا همین چند روز پیش، مامورها ریختن. پامو نگاه کن.
مامورهای کجا؟
همه جا. می‌یان به زور ما را می‌برن، سه‌ماه و یک روز می‌مونیم تو کمپ. یا بهاران یا جای دیگه. بعد دوباره ول می‌کنن. زوری که نمی‌شه کسی رو ترک داد اما همه چی زوریه.
قبلا کجا بودید؟
داخل همین باغ. (با دست روبه‌رو را نشان می‌دهد) مامورها آمدن، ما هم مجبور شدیم بیایم اینجا.
آخر این‌جا اوضاعش بد است.
بله بده، کانال فاضلابه. خُب چیکار کنیم؟ اصلا هرجایی باشه که از دست مامورا بتونیم چند ساعتی دور باشیم، می‌مونیم، حالا هرجایی می‌خواد باشه.

اکبر ورودی کانال نشسته، پشت میله‌ها. ادامه حرف‌های حمید را می‌گیرد: حالا درخت هم باشد، می‌ریم بالاش می‌مونیم. فقط از دست مامورها دور باشیم. از پشت میله‌ها حرف می‌زنند، آن‌جا داخل کانال تنها جایی است که متعلق به خودِ خودشان است و نمی‌خواهند غریبه‌ای وارد حریمشان شود. حمید و علی آن گوشه سمت راست دراز کشیده‌اند و امین و اکبر، کنار دریچه‌ها مشغولند: تا این ته بری، پر آدمه. ته، منظورش انتهای کانال است که شانه به شانه اتوبان جلو رفته. حمید نشئه است: آنتی‌بیوتیک می‌خوام. ما مریضیم. و بغل‌دستی‌اش از سرفه تکان می‌خورد.

می‌گویند اهل تهرانند، جز امین که افغان است. امین، پیش از این نقاش بوده، می‌گوید از افغانستان آمده ایران تا برای خانواده و پدر و مادرش یک لقمه نان بفرستد: نمی‌دونم این‌جا دارم چه‌... می‌خورم. و می‌خندد و دندان‌های سیاهش را نشان می‌دهد: خودمون خواستیم، تقصیر هیچ‌کس نیست.

فقط خودشانند که می‌دانند از کجای دریچه می‌شود بیرون زد و وقتی مامور آمد، به کجا پناه برد: زور که بیاد بالای سر آدم، آدم هر کاری می‌کنه.

حمید سی‌ودوسالش است و به ٥٠ساله‌ها می‌ماند، کابینت‌ساز بوده. زن و بچه ندارد، ٤، ٥‌سال است با دختری که می‌گوید پرورشگاهی است، زندگی می‌کند، داخل همین کانال‌ها و باغ‌ها: اون بدبخت هم هیچ کسیو نداره. شب‌ها همین‌جا، داخل کانال می‌خوابه. ١٥‌سال هرویین و شیشه مصرف کرده و می‌گوید از دوهفته پیش شب‌ها تا صبح داخل همین کانال می‌خوابد.

اکبر ٣٥ساله است و کارگر تأسیسات بود، حالا هم اگر کاری برایش باشد، صبح‌ها می‌رود سرکار، اما به جایش، ضایعات جمع می‌کند، زدوبند می‌کند، هرچی گیرش می‌آید، می‌فروشد تا پول موادش جور شود. می‌گوید فوق‌دیپلم دارد، خانه‌شان غرب تهران است و از یک‌ماه پیش، زیر کانال را خانه‌اش کرده: اوضاع خونه طوری نیست که بتونم برگردم. همش می‌گن ترک کن ترک کن.

 news@ettelaat.net - http://ettelaat.net

توجه:استفاه از مطالب اطلاعات.نت با ذكر ماخذ آزاد می باشد!

Copyright © 1999-2018 Ettelaat.net All Rights Reserved
اطلاعات.نت
به هيچ گروه و مرام و مسلك وابسته نيست