ماموران شهرداری کرج از گلفروش ها رشوه می گیرند

ایران‌وایر
ماهرخ غلامحسین‌پور

این صحنه در چشم ره‎گذران خیابانی و ماشنی های عبوری تکراری است؛ مامور سد معبر شهرداری دسته گل‏های رز سفید و قرمز دخترک ژنده پوش را می گیرد و پرتابش می کند وسط خیابان و دستش را می گذارد روی سینه دخترک و هلش می دهد به طرف جوی آب. گل ها پخش و پلا می شوند زیر تایر ماشینg های عبوری که دیگر بس که این لحظه ها برایشان تکرار شده، دیگر واکنشی نشان نمی دهند.

گل فروشان خیابانی می گویند برخی عوامل شهرداری کرج بابت ادامه کارشان از آن ها رشوه می گیرند و در صورت نپرداختن رشوه، توسط ماموران تهدید می شوند.

شهرداری اما می گوید آن ها بدون مجوز و با فروش گل هایی که عمر چندانی ندارند، به اقتصاد و بازار گل زیان وارد می کنند. گل فروشانِ با مجوز و مغازه دارها هم از به هم زدن تعادل چرخه اقتصاد و رونق بازارشان توسط دست‎فروشان گل گله دارند.

شب از ساعت 11 گذشته و پسرک 10 یا 12 ساله ای با یک بغل گل رز و نرگس در یک گوشه بلوار ایستاده است.همان حوالی، دو دختربچه و یک مرد سن و سال دار با عبور هر ماشین و سست شدن سرعت‏شان، پیاپی خم می شوند و تلاش می کنند توجه مشتری های احتمالی شبانگاهی را جلب کنند.

گل فروشان خیابانی می گویند برخی عوامل شهرداری کرج بابت ادامه کارشان از آن ها رشوه می گیرند و در صورت نپرداختن رشوه، توسط ماموران تهدید می شوند.

غروب که می شود و هوا رو به تاریکی می رود، «مهدی» با همراهی «حسین» آقا و دو خواهرش از «اسلام آباد» کرج به مناطق بالانشین شهر می روند تا گل هایشان را به آخرین آدم های متنعمی که به خانه برمی گردند، بفروشند. مادر مهدی از حسین آقا خواهش کرده است راه و رسم کسب و کار را نشانش بدهد. مهدی حالا کمک خرج مادری است که سال های سال است بیوه و تنها شده.

مهدی نمی تواند در همان اسلام آباد گل هایش را بفروشد. چرایش را می گوید:«اسلام آبادی ها نان ندارند بخورند، چه برسد به این که بخواهند گل بخرند.»
برای همین هم راهی چهار راه های «عظیمیه» و «جهانشهر» یا میدان «مهران» و میدان «اسبی» می شود.

گل های مهدی تازه و شاداب نیستند و اغلب پلاسیده اند. می گوید شهرداری به آن ها اجازه نمی دهد قبل از ساعت 11 صبح سر چهارراه ها بایستند. برای همین گل هایی که صبح خیلی زود از بازار گل تهیه کرده، در این مدت پلاسیده شده اند.

گل‏فروشان خیابانی اگر وسیله ایاب و ذهاب داشته باشند، صبح زود گل هایشان را از بازار گل و گیاه «شهید فکوری» تهران تهیه می کنند و آن هایی که وسیله نداشته باشند، از واسطه می گیرند .

مرد میان سالی که در کنار مهدی ایستاده و همسایه آن ها است، سرپرست یک خانواده پنج نفری است و هر شب دختران شش و نه ساله اش را برای فروش گل ها با خودش همراه می کند.دخترها تا برسند خانه، شب از نیمه گذشته است و برای همین هم هر صبح برای رفتن به مدرسه مشکل دارند.

حسین آقا آرزو می کند به خاطر دخترها هم که شده، می شد بعد از ظهرها سر میدان اسبی بایستد و گل هایش را بفروشد اما نمی شود:«آن ها فقط در صورتی در طول روز به ما اجازه فعالیت می دهند که به اصطلاح، دَم‏شان را دیده باشیم. خودشان اسمش را گذاشته اند "دشت".»

می گوید: «هر جای این پیاده رو که شما می بینید، سر قفلی دارد. قیمتش هم متفاوت است. جاهایی سر پیاده روی های شلوغ قیمت دشت آن قدر بالا است که حتی نمی توانید تصورش را بکنید و اگر زیر بار این دشت نروید یا بترسند از شما که ممکن است ماجرا را مطرح کنید، آن وقت است که روزگارتان را سیاه می کنند.»

او به خاطر می آورد هفته گذشته یکی از ماموران شهرداری دست دخترش را به بهانه سد معبر گرفته و با خشونت دنبال خودش کشیده است، در حالی که دقیقا به گل فروش یک قدم آن ورتر که دشت او را مرتب و منظم پرداخت می کند، کاری نداشته است.

درآمد ماهانه حسین آقا بین 900 هزار تا یک میلیون و 300 هزار تومان در نوسان است. اگر دخترانش او را همراهی کنند، مشتری های بیش تری دارد.

گل فروش های سیار می گویند برخی مغازه دارهای حوالی چهارراه های شلوغ هم جلوی مغازه هایشان را به دست‎فروش ها اجاره می دهند.

ساعت 12 شب، نرسیده به بلوار «مولانا»، مقابل گل‏فروشی بزرگ خیابان «جهانشهر»، زن جوانی که روسری خود را تا روی ابروهایش جلو کشیده، زیر نور کم رنگ چراغ ها خودش را به ماشین های عبوری می رساند و اصرار می کند تا گل های پلاسیده اش را بخرند. اسم او «طوبی» است. طوبی از ساعت 11 شب به بعد کارش را شروع می کند تا در معرض مزاحمت های ماموران شهرداری نباشد. می گوید کیسه ماموران سد معبر شهرداری پر شدنی نیست: «دوستم گاهی روزها هم این جا کاسبی می کند. او هفته ای 100 هزار تومان به یکی از ماموران رشوه می دهد تا او را نادیده بگیرد. اگر پول بدهی و دست و دلباز باشی، آن ها هم وانمود می کنند تو اصلا آن جا وجود نداری.»

درآمد یک گلفروش در کرج بین ۹۰۰هزار تا یک میلیون و ۳۰۰هزار تومان در نوسان است ولی برخی مواقع باید هفته ای ۱۰۰هزار تومان به ماموران رشوه بدهد تا بتواند کار کند.

طوبی اما حاضر نشده است دشت بدهد. برای همین هم شب ها 11 به بعد سر خیابان می ایستد: «مگر چه قدر کار می کنم که هفته ای 100 هزارتومان هم دشت بدهم؟ علاوه بر آن، اگر این مبلغ را هم بدهی، درست دو هفته بعد آن ها طالب پول بیش تری هستند. وارد یک جریان می شوی که تمام نمی شود.»

طوبی در «ملک آباد» می نشیند؛ منطقه ای در حاشیه فقیرنشین شهر کرج. یک اتاق 40 متری دارد که همان جا آشپزی می کند. دو پسرش دانش آموز هستند و دخترش هنوز مدرسه رو نیست. خودش سرپرست خانوار است و شوهرش که فروشنده خرده پای مواد مخدر است، در زندان «رجایی شهر» حبس می کشد.

طوبی می گوید هر شاخه رز کوچک را می خرد هزار و 500 تومان و می فروشد دو هزار و 500 تومان. یک شاخه گل رز بزرگ هلندی را می خرد دو هزار و 500 تومان و با فروش هر شاخه، دو هزار تومان سود می کند. او بهترین روزهای کاسبی خود را روز مادر، ولنتاین و روز زن می داند: «عیدهای مذهبی هم خوبند اما در بهترین حالتش، اگر خرج و مخارج رفت و آمدم را کسر کنم، بیش تر از یک میلیون درآمد در ماه ندارم.»

گل ها را عمده و دست‏چین نشده می خرد اما خیلی وقت ها شده که گل های پلاسیده را به او قالب کرده اند: «هفته پیش با تاکسی رفتم گل ها را تحویل گرفتم. به نظر می آمد سر حال هستند. سه ساعت بعد همه پلاسیده شده بودند. زیر گل های رویی شادابی که به تو می دهند، یک عالمه گل پلاسیده خوابیده. چون امکانات مغازه و خنک کننده هم نداریم، تا شب در گوشه پیاده رو کلی تلفات داریم.»

او که زن جوان و خوش بر و رویی است، تا چندی پیش حوالی میدان «آزادی» تهران گل می فروخته است. اما از آزارهای جنسی خیابانی به تنگ آمده و دیگر دور میدان آزادی را خط کشیده است:«حتی نمی توانید تصورش را بکنید. هر لحظه ممکن است شاهد برخورد توهین آمیز یا کلمات رکیک باشید. پیشنهاد بی شرمانه رانندگان عبوری عادی است. گاهی کار به تماس بدنی می کشد. واقعا یک زن دست‎فروش امنیت ندارد. وضع بساطی ها بهتر از سیارها است چون بساطی ها یک جا می نشینند و در معرض دید کم‎تری هستند.»

او خاطره تلخ یکی از روزهای دی ماه سال گذشته را تعریف می کند که مورد آزار یک راننده عبوری قرار گرفته است: «"مهرانه" دخترم مریض بود و باید داروهایش را می خریدم. وسط برف و بوران آمدم شاید چند ریالی کاسب بشوم که یک ماشین ون سفیدرنگ ایستاد. راننده پیاده شد و شروع کرد به چک و چانه زدن و بعدش پیشنهاد داد با او بروم و داخل ماشین با او سکس داشته باشم. گفتم کار من این نیست، من مادر سه کودکم و کارم گل‎فروشی است. قیمتش را برد بالا. گفتم اگر تمام گل هایم را هم بخری و به قد ماشینت به من پول بدهی، من قبول نمی کنم. نمی دانم چرا مردم فکر می کنند هر کسی مشکل مالی داشت، به هر خواسته ای تن می دهد. همان موقع دستش را زد زیر بازویم و شروع کرد به کشیدنم به سمت ماشین. ضلعی از میدان ایستاده بودم که عابر پیاده از آن جا عبور نمی کرد و فقط ماشین ها در حال رفت و آمد بودند. یک راننده عبوری ایستاد و یقه مرد متجاوز را گرفت و من به سختی خودم را از دستش خلاص کردم.»

طوبی می گوید شهرداری برای گروه هایی که به شکل تیمی در سطح خیابان گل‎فروشی می کنند، مزاحمت ایجاد نمی کند چون آن ها گروهی عمل می کنند و معمولا سرگروه ها با ماموران شهرداری تعامل خوبی دارند:«آن ها با دست‎فروش های جزیی و تک نفره مشکل دارند.»

اما با این که کار کردن با گروه های تیمی هم امنیت دارد و هم کم تر در معرض اعتراض ماموران سد معبر است، طوبی کار با آن ها را دوست ندارد:«کسانی هستند که کودکان بی سرپرست وامانده در خیابان ها، دختران فراری، برخی افراد گم شده و حتی گاه کودکان دزدیده شده را در حواشی شهر و در مکان هایی پناه می دهند و در مقابل نان و آب، آن ها را به گدایی یا دست‏فروشی وادار می کنند. جالب است که با وجود این که ظن این خلاف‏کاری ها می رود اما ماموران شهرداری سکوت می کنند و به آن ها اجازه ادامه کار می دهند.»

صبح اول وقت اگر گذرت به بازار «شهید محلاتی» پایتخت، بازار گل غرب تهران، بازار گل «بهشت زهرا» یا بازار شهید فکوری بیفتد، گل فروشانی را می بینی که با یک بغل گل از کنارت عبور می کنند و می روند دنبال سهم‏شان از زندگی.


Copyright © 1999-2013 Ettelaat Network, All Rights Reserved Webmaster
 اطلاعات .نت به هيچ گروه و مرام و مسلك وابسته نيست اطلاعات.نت هيچ مسئوليتی در باره محتوای مقالات نداشته و مسئول محتوای هر مقاله نويسنده آن ميباشد نظر نویسندگان مقالات در اين سايت می تواند مغایر با موضع اطلاعات.نت باشد مولف اين سايت مطلقا براي كار خود كه هدف ميهني و آموزشي دارد نه در گذشته، نه در حال حاضر و نه در آينده كمك مالي هيچكس، هيچ سازمان و هيچ دولتي را نمي پذيرد. خدمت به ميهن ، هموطنان، همتباران و همزبانان لذتي دارد مافوق همه لذتها، مخصوصا اگر بدون دستمزد و كمك مالي انجام گيرد